تبليغاتX
جنت الحسین(ع)
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما

در كتاب كامل الزيارة ازفخرالسّاجدين حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه خداوند سبحان و تعالى كرب بلا را حرم امن و با بركت قرار داده بيست و چهار هزار سال قبل از آن كه كعبه را خلق نمايد، و چون حقّ تعالى در ابتداى قيامت زمين را به زلزله در مى آورد، و زمين كربلا را با خاكش نورانى و صاف بالا برند.
پس آن را بهترين باغ از باغهاى بهشت مى گرداند و بهترين مساكن از مسكنهاى بهشت كه ساكن نمى شود در آن مگر مقربان و پيامبران و رسولان و آن زمين روشنائى مى دهد در بهشت چنانكه ستاره هاى بسيار روشن در ميان ستاره ها براى اهل زمين روشنائى مى دهند كه نورش ديده هاى اهل بهشت را خيره ميكند.
و آن زمين مقدّس ندا ميدهد در ميان بهشت منم آن زمين طيّب و مباركى كه در آغوش گرفتم و در بر داشتم نعش بهترين شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت حسين بن على عليه السلام را. (1)

خاك كربلا و هديه ملائك
در روايات ميباشد كه خداوند عالم خاك كربلا را تحفه و هديه حورالعين قرار داده است ، چنانچه در كتاب شريف سفينة النّجاة روايت شده است كه :
هر گاه ملائك ملا اعلى و مقرب درگاه خداوند بر زمين نزول مى كنند حورالعين به ايشان ميگويند كه از براى ما خاك كربلا و تسبيحى از آن ارض ‍ منوّر بياوريد. (2)

زيارت ملائكه از كربلا

در كتاب كامل الزيارة روايت شده است كه حق تعالى امر فرمود، به ملائكه كه زيارت كنند موضع دفن حضرت سيّدالشّهداء عليه السلام را هزار سال پيش از شهادت آن بزرگوار، و همچنين روايت شده است كه در وقت هر نماز از نمازهاى پنجگانه هفتاد هزار ملائك به زيارت آن سرور مشرّف ميشوند و تا روز قيامت نوبت زيارت به ايشان ميسّر نمى شود.(3)

كربلا پاره اى از بهشت است
قال رسول اللّه (ص ): يا جابر زُر قبر الحسين عليه السلام بكربلا فانّ كربلا قطعة من الجنّة .
رسول خدا (ص ) فرمود:اى جابر زيارت كن قبر حسين عليه السلام را در كربلا، پس هر آينه كربلا پاره اى از بهشت است .
خدا هم طول عمر به جابر داد و موفّق گرديد قبر حسين را زيارت نمايد. يقينا حديث مشهور زيارت جابر در روز اربعين را حسين عليه السلام شنيده ايد.
اگر چشم بصيرتى باشد سزاوار است خاك كربلا را توتياى چشم كنيم . خاكى كه رسول خدا (ص ) به آن متبرّك مى شدند.(4)

پی نوشتها :

(1) كامل الزّيارة ص 86 .

(2)سفينة النّجاة ص 56

(3) كامل الزيارة - كشكول النور ص 352.

(4) پرتوى از عظمت حسين عليه السلام ص 84.

نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

جنت الحسین علیه السلام

نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

مژده در توسل به حسين
همگي به سوي وسايل نجات بخش حسين عليه السلام بشتابيد! بشارتتان باد که در توسل به او يک مژده خوشحالي کننده و شگفت آور و يک نعمت پر شکوه و يک لطف بسيار بزرگ ديگري از جانب خداست و آن اين است که در توسل به آن حضرت ويژگي و آثاري است که به جهاتي چند، سر آمد همه اسباب و وسايل نجات و برتر از همه کارهاي شايسته است.
براي نمونه:
1 - بالاترين ثمره انجام کارهاي شايسته، نجات از آتش دوزخ است، ولي ثمره توسل به آن حضرت و زيارت عارفانه او سرآمد آن است، چرا که در پرتو آنها نه تنها خود زائر و سوگوار از آتش نجات پيدا مي کند، بلکه نجات ديگران هم مي تواند باشد.
2 - نتيجه نهايي انجام کارهاي شايسته، ورود به بهشت پرطراوت و زيباست، اما ثمره زيارت او و ارادت به او، سر آمد اين است، چرا که نه تنها فرد مي تواند در پرتو آنها به بهشت وارد گردد، بلکه مي تواند ديگري را نيز بدانجا ببرد.

 

 


3 - ثمره نهايي انجام کارهاي شايسته اين است که فرد به واسطه آن، بهره اي از حوض کوثر خواهد داشت و از آن سيراب خواهد شد.
4 - ثمره نهايي اعمال صالح اين است که: کفه ميزان اعمال انجام شده انسان در کارنامه زندگي اش بالا مي رود و انسان کارنامه اش را از سمت راست خويش دريافت و آن را مفتخرانه مي خواند.


اما توسل و زيارت آن حضرت سر آمد آن است، چرا که گاه به واسطه آن در کارنامه انسان، اعمال برترين عبادت کنندگان يعني اعمال پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله را مي نويسند.
5 - ثمره نهايي انجام کارهاي شايسته اين است که: روز قيامت ميان تو و پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله. جدايي نمي افتد و مي تواني او را در بارگاها الهي به شفاعت بخواني و اين نيز از زيارت حسين عليه السلام دريافت مي گردد، چرا که اگر زائر عارف آن حضرت باشي، پيامبر در روز رستاخيز ضمن جستجو از حالت، تو را خواهد يافت و دستت را خواهد گرفت و از مراحل هراس آور رستاخيز نجات خواهد داد.
6 - ثمره نهايي کارهاي شايسته، رسيدن به بهشت پرطراوت و حوريان زيباي بهشت است. در برخي روايات مربوط به آن حضرت آمده است که:
سوگوار با معرفت او، زير عرش خدا و در مصاحبت با حسين عليه السلام قرا مي گيرد و با او سخن مي گويد و از اين همدمي و همنشيني چنان مفتخر مي گردد که پذيرش دعوت حوريان بهشت و اظهار مهر و محبت آنان را به خاطر مصاحبت با آن حضرت بي پاسخ مي گذرد و همدمي پيشواي محبوب خويش را بر مي گزيند.
7 - ثمره نهايي بالا رفتن درجات خوبان اين است که: رتبه و درجه فرد، به درجه ايمان آورندگان به خدا مي رسد.
اما توسل و تمسک عارفانه به آن حضرت، سر آمد اين ارتقاء درجه است. چرا که به جايي ارتقاء مقام مي يابد که به نوعي با برترين پيام آوران خدا همدم و با امير مومنان عليه السلام همنشين مي گردد و بر سفره نعمت و احسان آنان بهره ور مي گردد.
8 - ثمره نهايي اعمال صالح، به دست آمدن رضوان خداست که بزرگتر و پرشکوه تر از باغهاي زيبا و پرطراوت بهشت است و توسل عارفانه به حسين عليه السلام سر آمد اين شکوه و عظمت است، چرا که گاه انسان با اخلاص بدين وسيله به جايي مي رسد که طرف خطاب و سخن خدا در اوج عرش مي گردد. (1) و افتخاري اينگونه به او ارزاني مي شود.
9- ثمره نهايي دست آورد تو براي پس از مرگ، ممکن است اين باشد که بهترين همسايه ات بدنت را غسل دهد و با خالص ترين مال حلالت، تو را کفن کنند و يکي از دانشمندان صالح و با تقوا، بر پيکر نماز گذارد.
اما در تمسک به وسايل نجات بخش حسين عليه السلام به جايي مي تواني تقرب يابي که فرشته وحي به همراه انبوه فرشتگان مقرب بر پيکر تو نماز گذارند و با کفن هاي بهشت، پيکرت را کفن کنند و به حنوط بهشتي حنوط، نمايند. (2) .
10 - بالاترين آثار خير و کار شايسته اي که به فرد صالح و درستکار پس از انتقال از اين جهان به جهان ديگر مي رسد و بهترين باقيات صالحات که ممکن است مدت طولاني براي او مفيد افتد، اين است که فردي به نيابت او، کار شايسته و سنت پسنديده اش را دنبال کند يا از کارهاي شايسته مردم به روح او هديه شود که در صورت انجام درست کارها، تازه يک دهم از ثواب کارها به حساب او واريز مي گردد.
يا ممکن است فردي از صدقات جاري خويش همانند دانش مکتوب و يا آبرساني به نفع مردم يا ساختن مسکن و پل يا تربيت فرزند صالحي که براي پدر بخشايش خداي را بخواهد؛بهره ور گردد؛که به طور طبيعي اين صدقات جاري بيش از يکصد يا يکهزار سال نمي تواند دوام بياورد، چرا که روزگار پيوسته در حال تحول و دگرگوني است.
اما در توسل عارفانه و عاشقانه به حسين عليه السلام اين اثر، جاودانه است که فرشتگان پس از مرگ انسان، نيابت او را در انجام کار شايسته و سنت پسنديده اش به عهده مي گيرند و با انجام آن کارها ثوابش را به روح او اهدا مي کنند و تمام پاداش آنان در کارنامه زندگيش مکتوب مي گردد و آفت را به روح او اهدا مي کنند و تمام پاداش آنان در کارنامه زندگيش مکتوب مي گردد و آفت و دگرگوني زمان و مکان هم دامن آن را نمي گيرد. (3) .
11 - بالاترين ترقي و تکامل تو، در پرتو انجام کارهاي شايسته اين خواهد بود که در زمره بندگان صالح و شايسته او درآيي.
اما در توسل و اقتداي به حسين عليه السلام اثري است که انسان را نه زمره فرشتگان مقرب، بلکه در زمره پيشوايان و بزرگان فرشتگان قرار مي دهد. اين واقعيتي است که در روايات برآنند که در آينده نزديک خواهد آمد.
12 - آخرين ثمره کارهاي شايسته اين است که: انجام هر کار شايسته اي سرانجام پاداش معلوم و مشخص و قابل تصوري براي عامل آن به بار مي آورد، اما توسل و اقتداي آگاهانه و عاشقانه به حسين پاداشش بي نهايت و غير قابل تصور است؛چرا که با همه پاداش و مراتب والا و درجات بلندي که در روايات براي انسانها در اقتدا و توسل به حسين عليه السلام برشمرده اند، هرگز براي اين درجات حدي که فراتر از آن نخواهد بود، بيان نشده است و اين نشانگر آن است که ترقي و تکامل در آستان حسين عليه السلام تا جايي ميسر است که جز خداي نداند.
اين ترسيم فشرده اي از جلوه هايي از الطاف خاص خدا به پيشواي شهيدان و به برکت نور وجودش به کساني است که به او اقتدا و توسل نمايند.
779 - اثر توسل
در پرتو توسل و اقتداي به آن حضرت، مي توان به مرثيه اي از مراتب بندگان شايسته و خالص و با ايمان و تقوا پيشه و پارسا و خائف او، نايل آمد و نيز همانگونه که مي توان در پرتو توسل به او، به مراتب و درجات همه بندگان خدا که بر شمرديم، پر کشيد. مي توان به پاداش انواع و اقسام عبادتها نيز همچون نماز، روزه، زکات، حج، عمره، جهاد، مرزداري، انواع وقف و صدقه، واجبات و مستحبات و نيز پاداش برترين و بالاترين درجات نيت پسنديده و پاداش عبادت يک عمر، بلکه عبادت همه روزگاران، دست يافت. (4) .
780 - بخشش همه گناهان
در پرتو وسائل نجات بخش آن حضرت، مي توان به رتبه و مقام بندگان گناهکاري رسيد که با توبه و بازگشت خالصانه به سوي خدا، به جايي اوج گرفتند که مورد بخشايش او قرار گرفتند و به آنان خطاب شد که:
قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله.... (5) .
هان! اي بندگان من که بر زيان خويش اسراف کرده ايد، از رحمت خدا نوميده نشويد چرا که او همه بندگان را مي بخشايد.
و اين مقام با سوگواري عارفانه بر حسين عليه السلام و زيارت خالصانه و عاشقانه او، حاصل مي شود؛چرا که اين دو، نه تنها باعث بخشايش گناهان گذشته انسان مي شود، بلکه گاه گناهان آينده را هم مي بخشايد و نه تنها موجب بخشايش گناهان پدر و مادر انسان مي گردد، بلکه گاه گناهان همه کساني را که دوست بداري. (6) .
781 - اينک دلت سراي اوست.
در پرتو توسل عارفانه به حسين (ع) مي توان به پاداش پرشکوهي، همانند پاداش سيراب ساختن اردوگاه توحيدي حسين در روز عاشورا دست يافت.
در روايات آمده است که:
هر کسي در روز عاشورا، در کنار حرام او، تشنگان را سيراب سازد، همانند کسي است که در روز عاشورا به اردوگاه حسين عليه السلام آب رسانده است. (7) .
اينک آيا دوست مي داري که اردوگاه تشنه آن حضرت را با اينکه عاشورا نيست و در کنار حرام او قرار نداري، سيراب سازي؟
اينک آيا دوست مي داري که اردوگاه تشنه آن حضرت را با اينکه عاشورا نيست و در کنار حرم او قرار نداري، سيراب سازي؟

 

 

 


فکل موضع يري قبره
و کربلا کل مکان يري
آري! اگر شرايط جانسوز اردوگاه حسين عليه السلام را در انديشه ات مجسم ساختي و بر بيدادي که در راه حق و عدالت بر او رفت، قلبت شعله ور شد، اينک سراي دلت حرم اوست و تو با اين سوگواري خالصانه در حقيقت حسين عليه السلام و اردوگاه و خاندان و کودکانش را با قطرات زلال اشک ديدگانت، سيراب ساخته اي. (8) .
782 - شتافتن به سوي مغفرت
اين نداي ملکوتي است که:... فاستبقوا الخيرات... (9) .
هان اي انسانها! به سوي نيکي ها بشتابيد.
و با شتافتن به کوي حسين عليه السلام سريع ترين بخشايش حاصل خواهد آمد، چرا که در سوگواري بر اوست که به مجرد حلقه زدن اشک محبت و معرفت در چشم، همه گناهان انسان مورد بخشايش قرار مي گيرد و در زيارت او نيز به مجرد نيت و آهنگ و تصميم زيارت آن حضرت.
783 - وسيله نجات بخش
مراحل مختلف مرگ و عالم برزخ نيز، با توسل عارفانه و عاشقانه به حسين عليه السلام آسان مي گردد، چرا که از وسايل نجات بخش آن حضرت يکي هم نثار اشک بر او و دگرگون شدن حال به هنگام به ياد آوردن، سياست ناجوانمردانه رژيم سياه کار اموي با اوست و از خواص اين توسل آن است که پيامبر و امامان نور عليه السلام در آستانه مرگ بر بالين چنين انسان پاکباخته اي حاضر، و ضمن درود و تحيت بر او، بشارت به نجات و فلاح او مي دهند و از اين بشارت به گونه اي خوشحال و شادمان مي گردد که اثر شادماني تا روز رستاخيز در اعماق قلبش موج مي زند و به واسطه آن همه نداها و خطابهاي تکويني، لحظات احتضار و عالم برزخ بر او آسان مي گردد و اينگونه نجات مي يابد. (10) (11) .
784 - توسل به نام مقدس امام حسين (ع)
مرحله خطابهاي غضب آلوده و به ستوده آورنده اي است که طي آن فرمان بازداشت، کيفر، به بنده و زنجير کشيدن و به دوزخ افکندن گناهکاران زشت کردار، صادر مي شود و نجات اين مرحله سخت نيز با توسل و اقتداي عارفانه و خالصانه بر حسين عليه السلام نه تنها ممکن است، بلکه همه آنها را مي توان به نداهاي مهر و محبت تبديل ساخت.
دليل اين سخن آن است که خود پيامبر عليه السلام ضمانت ملاقات زائر عارف و وظيفه شناس حسين عليه السلام را نمود و وعده داد که:
من تعهد مي کنم که در روز رستاخيز ضمن ملاقات با زائر حسين عليه السلام دستش را بگيرم و از مراحل هول انگيز و سختي هاي قيامت، نجاتش ‍ بخشيده و او را به بهشت در آورم.
با اين بيان در روز قيامت و در آستانه رستاخيز و به هنگامه خطاب خدا بر کيفر و عذاب گناهکاران، به برکت توسل عارفانه و خالصانه بر حسين عليه السلام به اين اکتفا نمي شود که اين خطابها از زائران و سوگواران او برداشته شود، بلکه فراتر از اين خواند بود و اين محبت عميق به او و زيارت عارفانه او... و به صورت کارهاي شايسته جاودانه و اعمال قبول شده اي در خواهد آمد که همواره به حساب انسان واريز مي گردد.
آري! به وسيله حسين عليه السلام دوزخ خاموش و دروازه بزرگ بهشت که به نام قدس اوست، گشوده مي شود و به وسيله او ورود از هر دري از دربهاي بهشت، ميسر مي شود، چرا که او باب بهشت است و کليد دربهاي آن. و اوست که باعث مسدود شدن طبقات مختلف جهنم است.

 

پاورقي
(1) بحارالانوار، ج 101، ص 73.
(2) همان، ص 79.
(3) بحارالانوار، ج 101، ص 55.
(4) بحارالانوار، ج 78، ص 78.
(5) زمر / 53.
(6) ويژگيهاي امام حسين (ع)، ص 263، و 264.
(7) بحارالانوار، ج 101، ص 105.
(8) ويژگيهاي امام حسين (ع)، ص 265.
(9) بقره / 148.
(10) بحارالانوار، ج 44، ص 290.
(11) ويژگيهاي امام حسين عليه السلام، ص 276
نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

فطرس ملک و پناه بردن به گهوارۀ امام حسین(ع)

پرسش:
با توجه به اینکه فرشتگان معصومند و عذاب نمی شوند چگونه می شود داستان فطرس ملک را توجیه کرد؟

پاسخ:

روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الاهی و احیانا تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت "فطرس"، چندان مسلم نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته­اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه­ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده "و عاذ فطرس بمهده"؛ یعنی فطرس به گهوارۀ امام حسین (ع) پناه برد. از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش بدست آید... .[1]

عده ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آنها هستند و می گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: "عِبادٌ مُکْرَمُونَ"[2] و آیۀ: "آنها دستورات الاهی را معصیت نمی کنند و آنچه را که امر شده اند انجام می دهند"،[3] منافات دارد.[4]

بنابراین، در نگاه این گروه بین آیات قرآن و روایات، منافات وجود ندارد و عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.

از سوی دیگر علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده اند:

1. بعضی از مفسران گفته­اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر "ترک اَولی" بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آنها در اجرای دستورات الاهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده­اند و به سوی عمل کم اولویت رفته­اند، یا انجام عمل را در وقتی و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده­اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده­اند.[5]

2. عده ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده­اند که این قبیل روایات مربوط به دسته­ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. می­گوید: بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث "ملائکۀ زمینی" می­گویند، آنها موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیه­اند؛ یعنی تکلیف می­پذیرند و احیانا تمرد می­کنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست...حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده اند.[6]

بعضی هم معتقدند چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ "لا یَعْصُونَ اللّهَ[7] منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش، حامل وحی و مقامی والا دارند: "وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ".[8] فرشتگان حامل وحی معصوم اند و تکامل هم ندارند. دلیلی نداریم که تمام فرشته­ها از یک سنخ باشند و فرشته­ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.[9]

3. با فرض صحت این روایات، این احتمال نیز مطرح است که چنین  قضیه ای دارای یک معنای باطنی و سمبلیک باشد.

استاد شهید مرتضی مطهری در این مورد چنین می گوید: «داستان فطرس ملک، رمزی است از برکت وجود سیدالشهداء که بال شکسته ها با تماس به او صاحب بال و پر می شوند. افراد و ملت ها اگر به راستی خود را به گهواره حسینی بمالند از جزایر دور افتاده رهایی می یابند و آزاد می شوند.»[10]

با توجه به آنچه در کلام حضرت علی (ع) در توصیف و ویژگی های فرشتگان بیان شد[11]، اگر این کلام را وصف - فرشته بما هو فرشته - گرفتیم و گفتیم حضرت در بیان توصیف تمام فرشته­ها هستند، در این صورت باید نازل ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی­ها باشند. لذا معصیت در حق آنها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.[12] اما اگر گفتیم که حضرت در بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است و شاهد ما روایات دیگر این باب است، باید به یکی از توجیهاتی که در بالا بدان اشاره شد، روی بیاوریم.

به هر حال چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آنها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی توان تمسک کرد. بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملا مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است.

 



[1] پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج 2، ص 88.

[2] "وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ"، انبیاء، 26.

 آنها گفتند: "خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است"! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها [= فرشتگان‏] بندگان شایسته اویند.

[3] "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ"؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‏کنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور کامل) اجرا می‏نمایند! ،تحریم، 6.

[4] علامه طباطبایی ره در تفسیر المیزان جلد 19 (ذیل آیه 6، سوره تحریم) می فرماید که تکلیف فرشتگان، تکلیف تکوینی است نه تشریعی؛ در نتیجه عقاب و ثواب برای فرشتگان وجود ندارد و با این حساب تمرّد و عصیان هم برای آنان متصوّّر نیست.

[5] آیت الله مکارم، در پرسش و پاسخهای حضوری.

[6] مرتضی مطهری، توحید، ص 342.

[7] "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ تحریم، 6.

[8] صافات، 164.

[9] توصیه ها، پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج 2، ص 88-87.

[10] مجموعه آثار، ج 17 (یادداشت امام حسین(ع) و عیسی مسیح علیه السلام) ص 564.

[11] حضرت علی علیه السلام در بیان ویژگی های ملائکه می­فرماید: «خداوند ملائکه را خلق کرد و آنها را در آسمان­ها مسکن داد، در آنها سستی نیست، غفلت نیست، معصیت نمی­کنند و از همه موجودات به خداوند آگاه­تر و از همه به او نزدیک­تر و خداترس تر هستند، اطاعتشان از خدا از همه بیشتر است، نه خواب به دیدگان آنها راه می­یابد و نه دچار سهو و نسیان می­شوند و بدن­هایشان سست نمی­شود.»: بحار الانوار، جلد 59، ص 175- تفسیر القمی، جلد 2، ص 207- میزان الحکمه، ج 7، ص 194، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی.

[12] در این بارۀ مقاله "پژوهشی در روایات فطرس ملک" اثر محمد احسانی فر از ص 68 تا 80  از مجله علوم حدیث شماره 34 (سال نهم، شماره چهارم، زمستان 1383) را ببینید . ایشان در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می داند و آن را به معنای گناه منزلتی می داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.


نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

پس از افشاگریهای امام سجاد(ع) و زینب کبری(س)٬اندک اندک مردم دمشق از حقیقت آنچه در عراق رخ داده بود آگاه شدند.و دانستند آنکه به امر یزید٬و بدست سپاهیان کوفه کشته شده است٬ماجراجوئی عصیانگر نبوده٬بلکه دخترزاده رسول خدا٬و این زنان و کودکان را که به اسیری بدمشق پایتخت شام آورده اند خاندان پیغمبر آنهاست.خاندان کسی است که یزید بنام جانشینی او بر آنان و بر دیگر مسلمانان حکومت می کند.بدینسان ناخرسندی مردم شام از آنچه برخاندان پیغمبر رفته است ظهور کرد. 

پس از این ماجراها یزید مصلحت ندید اسیران را نزد خود نگاه دارد.به هرحال کاروان رخصت بازگشتن یافت و روی به حجاز نهاد.اماکی؟ در چه ماهی و در چه سالی؟ بدرستی روشن نیست! آیا کاروان مستقیماً ازدمشق به مدینه رفته است؟ آیا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر این کاروان به کربلا بازگشته٬آیا درست است که آنجا با جابر ابن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود دیداری داشته؟ آیا آنجا اجتماعی از سوگواران برپا شده؟ و چگونه ابن زیاد حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمانروایی او چنین مراسمی برپا شود؟ و برفرض که این رویدادها را ممکن بدانیم این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس ازحادثه کربلا ؟

رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آنجابه دمشق و بازگشت او با وسائل آن زمان بیش از چهل روز وقت می خواهد چه رسد به حرکت کاروانی چنان.نیز ضرورت دستور خواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان از دمشق و پاسخ رسیدن٬که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم دو سه ماه وقت می خواهد.فرض اینکه کاروان در اربعین سال دیگر (۶۲ه.ق) به کربلا رسیده نیز درست نیست٬چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی٬چنانکه نوشتیم به صلاح یزید نبود٬به هرحال هاله ای از ابهام گِرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دست کاریهای فراوان در اسناد دست اول٬باید گفت حقیقت را جز خدا نمی داند.

در مورد اربعین و بازگشت خاندان پیامبر (ص) به کربلا در میان مورخان اختلاف وجود دارد.بسیاری از آنها در کتابهای خود هیچ گونه اشاره ای به آمدن بازماندگان کاروان حسینی به کربلا نداشته اند که از جمله ی آنها می توان به ابن اثیر٬طبرسی٬بلاذری٬نویری٬ابن حجر٬ابن اعثم کوفی٬اشاره کرد و گروهی نیز به عزاداری اهلبیت(ع) در کربلا اشاره کرده و یا به شرح آن پرداخته اند٬مانند ابی مخنف٬ابن نماحلی٬جعفرالنقدی٬محسن الامین٬سید ابن طاووس.

در مجموع در مورد اربعین چهار احتمال وجود دارد:
۱- در سال۶۱ه.ق پس از مراجعت از شام٬اهلبیت امام حسین(ع) در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند و به سوگواری پرداختند.
۲- اهلبیت پیامبر(ص) در روز بیستم ماه صفر سال ۶۱ه.ق٬قبل از رفتن به شام از کربلا عبور کردند و بر مزار شهدا به عزاداری پرداختند.۱ این احتمال بسیار ضعیف به نظر می رسد.
۳- اهلبیت رسول خدا(ص) در سال ۶۲ه.ق یکسال بعد از واقعه کربلا در بیستم صفر به کربلا آمده باشند.
۴- اهلبیت پیامبر(ص) بعد از بازگشت از شام به مدینه به کربلا رفته باشند که در این صورت تعیین روز اربعین به عنوان روز رسیدن آنها به کربلا منتفی است٬اما آنچه مسلم است خاندان رسالت به زیارت قبور شهدای بزرگوار کربلا رفتند و تا سه روز به عزاداری پرداختند و به قول سید بن طاووس٬ماتمهای جگرخراش بر پا داشتند.۲

هنوز هم می توان صدای حضرت سکینه (س) را از کنار قبر پدر شنید که می گفت:”ای کربلا٬بدنی را در تو به ودیعه گذاشته ایم که بدون غسل و کفن مدفون شد.ای کربلا کسی را به یادگار در تو قرار دادیم که روح احمد(ص) و وصی اوست.”

همچنین آمده است چون کاروان به کربلا رسید٬جابر ابن عبدالله انصاری۳ را دیدند که با تعدادی از بنی هاشم برای زیارت شهدا به کربلا آمده است.چون یکدیگر را ملاقات کردند بشدت گریستند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنهاپیوستند.۴ آنگاه زینب کبری (س) درحالی که زنان اطرافش را گرفته بودند٬با صوتی حزین که جانها را می گداخت به امام سلام داد:اَلسّّّلام عَلیکَ اَیّتها الاَرواح الَّتی حَلَّت بفناء الحسَین وَ اَناخَت برَحله اَشهَد اَنَّکم اَتََمتم الصَّلوه و اتَیتم الزَکوه وَ اَمَرتم المَعروف وَ نَهَیتم عَن المنکَر وَ جاهَدّتم الملحدین وَ عَبدتّم الله حَتی اتاکم الیَقین.

پی نوشتها:
۱-نواسخ التواریخ٬احوالات امام حسین ٬ج۳٬،ص۱۷۶.
۲- الملهوف٬ص ۸۲ . 
۳- ازصحابه رسول خدا و از یاران امام علی (ع) – الاستیعاب،ج۱،ص۲۱۹٫
۴- الملهوف٬ص۸۲ .
منابع:
۱- زندگانی فاطمه زهرا (س) – دکتر سید جعفر شهیدی.
۲- با خاندان وحی از عاشورا تا اربعین – حشمت الله قنبری همدانی
نوشته : سبحان عطایی    نظرات :
در بيان ولادت حُسين بْن عَلى عليهماالسّلام و برخى از فضائل آن حضرت
فصل اول : در ولادت با سعادت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام
مشهور آن است كه ولادت آن حضرت در مدينه در سوم ماه شعبان بوده ، وشيخ طوسى رحمه اللّه روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوى قاسم بن عَلاءِ همدانى وكيل امام حسن عسكرى عليه السّلام كه مولاى ما حضرت حسين عليه السّلام در روز پنجشنبه سوّم ماه شعبان متولّد شده ، پس آن روز را روزه دار و اين دعا را بخوان :(اَللّهَمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلوُدِ فى هذَا الْيَوْم (1)...) و ابن شهر آشوب رحمه اللّه ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السّلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده ، و فرموده روايت شده كه ما بين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده ،مگر به قدر مدّت حمل و مدّت حمل ،شش ماه بوده است (2). و سيّد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در(ارشاد)نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده اند،(3)و شيخ مفيد در(مقنعه ) و شيخ در (تهذيب ) و شهيد در (دروس )،آخر ماه ربيع الاوّل ذكر فرموده اند،(4) و به اين قول درست مى شود روايت (كافى ) ازحضرت صادق عليه السّلام كه ما بين حسن و حُسين عليهماالسّلام طُهرى فاصله شده و ما بين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده (5) واللّه العالِم . و بالجمله ؛ اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرت است
امّا كيفيت ولادت آن جناب
شيخ طوسى رحمه اللّه و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام نقل كرده اند كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام متولد شد، حضرت رسول صلى اللاه عليه و آله و سلّمَّسْماء بنت عُمَيْس را فرمود كه بياور فرزند مرا اى اَسْماء، اَسْماء گفت : آن حضرت را در جامه سفيدى پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم بردم ، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت ، پس جبرئيل نازل شد و گفت : حق تعالى ترا سلام مى رساند ومى فرمايد كه چون على عليه السّلام نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسى عليه السّلام پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربى است او را حسين نام كن . پس حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم او را بوسيد وگريست و فرمود كه ترا مصيبتى عظيم در پيش است خداوندا! لعنت كن كشنده او را پس فرمود كه اَسْماء،اين خبر را به فاطمه مگو. چون روز هفتم شد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه بياور فرزند مرا، چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه وسفيدى از براى او عقيقه كرد يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موى سرش نقره تصدّق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او رابر دامن خود گذاشت و فرمود:اى ابا عبداللّه ! چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست . اَسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد اين چه خبر است كه در روز اوّل ولادت گفتى و امروز نيز مى فرمائى و گريه مى كنى ؟! حضرت فرمود: كه مى گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهى كافر ستمكار از بنى اميّه او را خواهند كشت ، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردى كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت : خداوندا! سئوال مى كنم از تو در حقّ اين دو فرزندم آنچه راكه سئوال كرد ابراهيم در حقّ ذُريّت خود، خداوندا! تو دوست دار ايشان را و دوست دار هر كه دوست مى دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتى چندان كه آسمان و زمين پر شود.(6)
شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده اند كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد حقّ تعالى جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براى آنكه تهنيت گويد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل مى شد گذشت در جزيره اى از جزيره هاى دريا، به ملكى كه او را (فطرس ) مى گفتند و از حاملان عرش الهى بود.وقتى حق تعالى او را امرى فرموده بود و او كندى كرده بود پس حقّ تعالى بالش را در هم شكسته بود و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالى كرد تا روزى كه حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد.
و به روايتى ديگر حقّ تعالى او را مخيّر گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت ، او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حقّ تعالى او را معلّق گردانيد به مژگانهاى هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانى در آنجا عبور نمى كرد و پيوسته از زير او دود بد بوئى بلند مى شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مى آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت : چون حقّ تعالى نعمتى به محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كرامت فرموده است ، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم ، ملك محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كرامت فرموده است ، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم ، ملك گفت : اى جبرئيل ! مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براى من دعا كند تا حقّ تعالى از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد تهنيت و تحّيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود بر گردد. فطرس خويشتن را به امام حسين عليه السّلام ماليد،بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد: يا رسول اللّه ! همانا زود باشد كه اين مولود را امّت تو شهيد كنند و او را بر من به اين نعمتى كه از او به من رسيد مكافاتى است كه هر كه او را زيارت كند من زيارت او را به حضرت حسين عليه السّلام برسانم ، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم ، و هر كه بر او صلوات بفرستد من صلوات او را به او مى رسانم .(7)
و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت مى گفت كيست مثل من حال آنكه من آزاد كرده حسين بن علىّ و فاطمه و محمّدم عليهماالسّلام .(8)
ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السّلام فاطمه عليهاالسّلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مُرضِعى طلب كرد يافت نشد پس ‍ خود آن حضرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسّلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين مى گذاشت و او مى مكيد. بعضى گفته اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السّلام مى گذاشت و او را زقه مى داد چنانچه مرغ جوجه خود را زقه مى دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السّلام را حقّ تعالى از زبان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السّلام از گوشت پيغمر صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، و روايات به اين مضمون بسيار است .(9)
و در (علل الشّرايع ) روايت شده كه حال امام حسين عليه السّلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او ازگوشت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسّلام و نه از غير فاطمه .(10)
و شيخ كلينى در (كافى )از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه حسين عليه السّلام از فاطمه عليهاالسّلام واز زنى ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او مى گذاشت و او مى مكيد واين مكيدن اورا، دو روز سه روز كافى بود.پس گوشت و خون حسين عليه السّلام ازگوشت و خون حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم پيدا شد و هيچ فرزندى جز عيسى بن مريم و حسين بن على عليه السّلام شش ماهه از مادر متولّد نشد كه بماند ،(11) و در بعضى روايات به جاى عيسى ، يحيى نام برده شده . عَرَبيّه : (قائل سيّد بحر العلوم است )
شعر :
لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً
مِنْ ثَدْىِ اُنْثى وَ من طه مَراضِعُهُ
_______________________
1- (مصباح المتهّجد) ص 572.
2- (المناقب ) ابن شهر آشوب 4/84.
3- (سوگنامه كربلا) ترجمه لهوف ابن طاوس ، ص 34، (مثير الا حزان ) ابن نما، ص 16 ، (ارشاد) شيخ مفيد 2/27.
4- (تهذيب الاحكام )6/39،(دروس ) شهيد اوّل 2/8.
5- (الكافى ) ،1/464،حديث دوم .
6- (امالى شيخ طوسى )ص 367،مجلس 13،حديث 781.
7-(امالى شيخ صدوق ) ص 200، مجلس 28، حديث 215، (كامل الزيارات ) ابن قولويه ص 64، باب بيستم ، حديث اول .
8-(بحار الانوار) 43/245.
9- (مناقب ) ابن شهر آشوب 4/57.
10-(علل الشرايع ) ص 243، باب 156، حديث سوم .
11- (الكافى ) 1/464،حديث چهارم .
 
نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

من شخصاٌ علاقه زیادی به حر دارم میدونید اون یک اعجوبه است بنابر این این مطلب رو روی وبلاگم میذارم امیدوارم از خوندن اون لذت ببرید.

هنگامی که حر فریاد غریبانه امام حسین علیه السلام را که طلب یاری می‎کرد شنید، نزد عمرسعد رفت و پرسید: آیا تو با این مرد خواهی جنگید؟ عمر گفت: آری به خدا قسم، با او جنگی خواهیم داشت که دست کم، سرها قطع گردد و دست‎ها جدا گردد.


 

حر گفت: شما چه خواهید کرد؟ آیا پیشنهاد او مورد پسند شما نیست؟ ابن سعد گفت: اگر کار دست من بود (هر آینه از جنگ با او) دست می‎کشیدم. اما امیر تو (ابن زیاد) از این کار سر باز می‎زند. حر او را ترک کرد و با دیگران در انتظار ایستاد، در حالی که در کنار او قره پسر قیس قرار داشت.


 

حر به قره گفت: آیا اسب خود را امروز آب داده‎ای؟ قره گفت: نه. حر گفت: آیا می‎خواهی آن را سیراب کنی؟ قره گمان کرد که حر قصد کناره‎گیری از سپاه ابن سعد را دارد، در حالی که حر چندان تمایلی نداشت که قره جدا شدن او را مشاهده کند. پس او را ترک کرد و رفت. اینجا بود که حر به امام حسین علیه السلام قدری نزدیک شد. مهاجر پسر اوس به حر گفت: آیا تو می‎خواهی که حمله کنی؟ در پاسخ این سوال حر ساکت شد و بر خود می‎لرزید، پس در حالی که مهاجر از این حال حر به شک افتاده بود، او را مورد خطاب قرار داد و گفت: اگر از من درباره شجاع‎ترین مرد کوفه سوال می‎شد، تو را معرفی می‎کردم، این چه حالتی است که در تو می‎بینم؟ حر گفت: همانا خود را بین بهشت و دوزخ متحیر می‎بینم، به خدا سوگند اگر مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد. پس از آن با شلاق به اسب خود نواخت و به سوی امام حسین علیه السلام رهسپار شد.

نوشته : سبحان عطایی    نظرات :
سیاری از حوادث،در ارزیابی بنیادین به ریشه های کهن تری منتهی می شوند که گاهی فاصله زمانی بسیاری میان آن دو وجود دارد،ولی علل و اسباب واسطه ای و میانی متعدّدی آن دو را به هم متّصل می سازد.اگر شناخت عمیق و جریان شناسانه از حوادث باشد،هم بصیرت انسان را در تحلیل وقایع می افزاید،هم از تکرار برخی وقایع تلخ در دوران های بعدی جلو گیری می کند.

حادثه عاشورا یکی از این گونه جریانات است که ریشه آن به پنجاه سال قبل و به ماجرای غصب خلافت از خاندان پیامبر و بازیگری با حاکمیّت دینی و خلافت اسلامی باز می گردد.آن جریان انحرافی که در مسأله رهبری و خلافت پیش آمد،به تدریج جامعه را از سرچشمه زلال مکتب دور ساخت.

دشمنان دیرین اسلام و پیامبر،کم کم قدرت یافتند و با استیلا بر سرنوشت مسلمین و حکومت،اهداف و نیّات شوم خود را تحقّق بخشیدند.اگر آن ستم نخستین نبود و گستاخی فاحش نسبت به پیامبر و خاندان گرامی او انجام نمی گرفت،کار امّت پیامبر به آنجا نمی رسید که عزیزترین چهره امّت اسلامی و یادگار معصوم پیامبر را در کربلا یه شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونین،خاندان پیامبر را به اسارت ببرند.

لعنت هایی که در زیارتنامه ها به”نخستین ظالم در حق محمّد و آل محمّد”دیده می شود،و لعنت بر آنان که پایه و اساس ظلم بر اهل بیت را گذاشتند۱و آنان که آن راه را ادامه دادند،همکاری کردند،سکوت کردند و…همه اشاره به ریشه حادثه کربلا در سقیفه و جریانات صدر اسلام است.

عاشورا،در واقع تجلّی نهایت دشمنی های امویان با اهلبیت عصمت و طهارت بود که با همدستی همه عوامل پیدا و پنهان شکل گرفت.اگر وصیّت پیامبر درباره سرنوشت مسلمین پس از خودش عمل می شد و “ولایت”حاکمیّت می یافت،آن بدعت ها،رجعت ها و شعله ور شدن آتش کینه و عداوت بازماندگان احزابِ شرک و ضربه خوردگان از تیغ اسلام،مجال بروز نمی یافت.

پس شهادت امام و یارانش در عاشورا،برگی دیگر از آن ستم نخستین بود.به تعبیر عمیق و زیبای مرحوم آیت الله غروی اصفهانی:”…وقتی حرمله تیر افکند،حرمله نبود که تیر انداخت،بلکه تیرانداز واقعی کسی بود که برای او زمینه سازی کرده بود.تیری از جانب سقیفه آمد که کمانِ آن در دست خلیفه بود.آن تیر،گلوی آن کودک را ندرید،بلکه بر جگر دین و قلب پیامبر فرو نشست”.۲

تیری هم که در روز عاشورا بر قلب حسین بن علی(ع) نشست و خون “ثارالله” را بر زمین ریخت،در واقع در روز سقیفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!

این که یزید،پس از کشتن امام حسین(ع) مغرورانه می گفت کاش اجداد و نیاکانم بودند و شاهد این انتقام گیری بودند،نشانه دیگری است که کینه او با امام،تداوم همان کینه های ابو سفیان و مشرکان بنی امیّه با پیامبر و خاندان او و دین خدا بود،و این که “ابن زیاد”در کوفه به سر مبارک سیدالشهدا جسارت می کرد و با چوبی که در دست داشت بر لب های او می زد و می گفت “یَومٌ بیَوم بَدر ٍ: این روز در مقابل روز جنگ بدر”۳باز هم نشان دهنده ریشه داشتن کربلا در سقیفه است.جریان شناسی تاریخی،به حوادث معنای دیگری می بخشد و بدون چنین شناختی،گاهی نمی توان از قضایای تاریخی تحلیل درستی ارائه کرد.

مرحوم نیّر تبریزی در پیوند این دو حادثه با هم،گفته است:
کانکه طرح بیعتِ شورا فکند                                                          خود همانجا طرح عاشورا فکند
چرخ در یثرب رها کرد از کمان                                                       تیر،کاندر نینوا شد بر نشان۴

امام حسین(ع) روز عاشورا در خطبه دوّمی که با کوفیان سخن گفت،از آنان با این القاب و اوصاف یاد فرمود:”مرگ بر شما ای بردگان امّت!ای بازماندگان پراکنده احزاب!ای واگذارندگان کتاب خدا،ای تحریفگران دین!ای گروه تباهی و گناه!ای دمیده شدگان شیطان!ای خاموش کنندگان سنّت ها!آیا از دین طاغوت ها حمایت کرده،ما را خوار می سازید؟ آری به خدا سوگند این نیرنگی کهن در شما است که ریشه هایتان بر آن استوار شده و شاخ و برگ هایتان بر آن روییده است و شما پلیدترین میوه این خارستان اید و لقمه غاصبان…”.۵

در این بیان نیز،حضرت آنان را پس مانده های همان قبایل و احزاب جاهلی و معاند می داند و میوه تلخ درختِ دشمنی بنی امیّه با آیین خدا می شمارد.این نیز نوعی نگرش جریان شناسانه به شرکت کنندگان در فاجعه تلخ عاشورا از چشم امام حسین(ع) است.

بنابراین “شناخت ریشه های هر حادثه” و زمینه های قبلی آن،از پیام های دیگر عاشورا است.

پی نوشت ها
۱- همچون زیارت عاشورا و زیارتهای دیگر امام حسین(ع).
۲- فمارَماه اذ رَماهُ حرمله                                             وَ انّما رَماهُ مَن مَهَّدَ له
سَهمٌ اتیَ مِن جانبِ السّقیف                                              وَ قَوسُهُ علی یدِ الخلیفه
و ما اصابَ سَهمُهُ الصّبی                                              بَل کبدَ الدّین ِ و مُهَجة النییّ.
(الانوار القدسیّة،ص۹۹).
۳- بحارالانوار،ج ۴۵،ص ۱۵۴٫
۴- دیوان آتشکده،نیّر تبریزی،ص۵۹٫
۵- مقتل الحسین،مقرّم،ص۲۸۷٫
منبع : پیامهای عاشورا – جواد محدّثی .

نوشته : سبحان عطایی    نظرات :

در زیارت وارث آمده است:السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله٬السلام علیک یا وارث نوح نبی الله٬السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله٬السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله٬السلام علیک یا وارث عیسی روح الله،السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله.

هدف این زیارت٬بخشیدن حرکت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا کردن آن از گذ شته و آینده است.زیرا همه ی خطر در این است که عاشورا ٬فقط بدل به یادبود شود و واقعه کربلا تنها برای کتابها و سیره نویسی و یا ذکر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد.بیم آن می رود که این حادثه٬از ظرف زمان خود فراتر نرود و مقتل امام حسین(ع) و یارانش در سال۶۱ه.ق  مدفون شود٬حسینی بود ٬کشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای اینکه این خواسته ی کنار گذاشتن واقعه از سوی کینه توزان محقق نشود و کار امام حسین(ع) هدر نرود٬پاره ای فقرات در این زیارت آمده است تا میان شهادت امام حسین(ع) و ستیز همیشگی حق باطل ٬پیوند برقرار کند.ستیزی که از نخستین حرکت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد٬با کرامت٬ و رهایی از ستم و ستم پیشگان ادامه دارد.

دشمنان امام حسین (ع) سه گروه اند:دشمن نخست٬کسانی که امام حسین(ع) و یارانش را کشتند.آنها ستمکار هستند .اما اثر ستمشان ناچیز است.زیرا جسم را کشتند و چادرها را به آتش کشیدند و اموال را به غارت بردند.آنها چیزهای محدودی را از بین بردند.اگر امام حسین(ع) در سال۶۱ ه.ق به شهادت نمی رسید٬در سال دیگری از دنیا می رفت.پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن امام حسین(ع) به دنبال چه چیزی بودند؟ آنان مرگ امام حسین(ع) را جاودانه و همیشگی کردند.بنابراین خطر دشمن اول محدود است .

دشمن دوم کسانی که کوشیدند تا آثار حرکت امام حسین(ع) را پاک کنند.بنابراین قبرش را از میان بردند و یا مانند بنی عباس٬حرم امام حسین(ع) را به آب بستند.اینان مانع عزاداری برای امام حسین(ع) شدند.چنان که در عصر عثمانی  و یا رضا شاه اینگونه بود.زیارت قبر امام حسین(ع) وعزاداری را منع کردند.کسانی که می خواستند اسم امام حسین(ع) و یاد امام حسین (ع) فراموش شود و آرامگاه امام حسین (ع) و عزاداری برای امام حسین(ع) از میان برود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است٬اما در اجرای برنامه هایشان ناتوان ماندند.چنان که این مسئله در تاریخ روشن شد.اما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداریهای امام حسین(ع) هستیم.نه تنها درجهان اسلام ٬بلکه در آفریقا٬اروپا و آمریکا و در هر کشوری که دوست داران امام حسین(ع) زندگی می کنند.امروز بیش از صد میلیون یا بیشتر مجالس امام حسین(ع) را بر پا می کنند.در همه کشورها مراسم های باشکوه امام حسین(ع) در حال گسترش است.بنابراین گروه دوم دشمنان امام حسین(ع)٬پر خطرتر وستمکارتر از گروه نخست اند.اما در کارشان ناکام ماندند.خطر اینها از گروه سوم کمتر است.

دشمن سوم ٬برآن بودند تا چهره امام حسین(ع) را مخدوش کنند و واقعه کربلا را در سالگردها و عزاداریها نگه دارند.و آنرا به گریه و اندوه ناله محدود کنند.ما بر امام حسین (ع) بسیار می گرییم٬اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم.مویه ی ما برای نو کردن اندوه ها و کینه ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است.این ها انگیزه ما برای گریه بر امام  حسین(ع) است.چرا به خاک افکنده شدن امام حسین (ع) را یاد می کنیم و آن را در مقاتل می خوانیم؟ ناله ها و شیون های جانخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می خوانیم تا واقعیت را پیشرو آوریم و خطر ستمگران و سنگدلی شان را دریابیم و ابعاد فداکاری و شجاعت امام و یارانش را بفهمیم.پس ما به شیون بسنده نمی کنیم و امام حسین(ع) را شهید اشک نمی دانیم.تکلیف ما فقط با عزاداریها ی ما به انجام نمی رسد.اگر درتاریخ نبرد میان حق و باطل٬واقعه کربلا را٬از ماندن در زمانی خاص خارج کنیم.و آنرا به گذشته پیوند بزنیم ٬بطور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد.

چنان که می گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی و محمّد است.امامان بعد از او هم میراث دار او هستند و هر کسی که با باطل می ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می کند میراث دار اوست.

منبع:قسمتی از سخنرانی منتشر نشده ی امام موسی صدر در ظهر عاشورا – مترجم:مهدی فرخیان – ماهنامه فرهنگی و اجتماعی خیمه مهر و آبان ۱۳۸۶ ش – شماره های ۳۶

نوشته : سبحان عطایی    نظرات :
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.